هنوز با همه دردم امید درمانست؛ که آخری بود آخر شبان یلدا را - تاریخ: 1397/11/27 ساعت: 15:48
یارب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه سحرگاهم ده در راه خود اول ز خودم بیخود کن بیخود چو شدم
تو با قلب ویرانه ی من چه کردی ؟! - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
9 مهر بود و منه دل مرده ... اومدنت با خودت نبود اما رفتنت وی از رفتنت وای از خواب دیشب وای از تو...
اگه بی همگان بسر شود بی تو هم بسر خواهد شد - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
عزمی دوباره برای چله ی نو که از بامداد دیشب اغازش کردم و مقصود یقین بر زندگی استوار بر خودباوری که در غیاب اندیشه های زیبا اما آسیب رسان به بلوغ خود خواهد رسید سپاسگزارم از خودم که برای حال خوب و اتفاقات بهتر درونم، با خودم سر جنگ دارم . . .
سر ببر آرزوهایت را - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
و عید قربان شاید یکی از همان قوانین توانگری کاترین پاندر است که میگوید ببخش و رها کن و به این فکر میکنم که هر ساعت و هر لحظه، عید قربان من است که لحظات عمرم را با تلاشی برای فراموش کردنت معاوضه کرده ام معامله ی خوبیست، نه ؟!
مروری بر 24 سالگی در دقایق پایانی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
دقایق پایانی ۲۴ سالگی؛ دارم فکر میکنم; به سالی که گذشت و به تمام اتفاقات همراهش به آنی که درحال جان کندن بودم برای عادت به رفتنش؛ به دورهمی ها و عروسی هایی که باعث خوش تر گذشتن شهریور شد؛ به محرمی که
25سالگی - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
00:00 به توکل نام اعظمت سلام بر 25 سالگی... ________________________________________________________________ پی نوشت ساقی به نور باده برافروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
هزار و پنجاه و یک شب در زادروزم - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
من از قدیم عاشقت بوده امعشق های قدیمی بوی عشق میدهدطمع گلاب داردتلخ و شفابخشنفس که میکشی شراب ساز استجنون از راه رفتنت در شهر نشأت میگیردعشق های قدیمی چیزی شبیه منو توست که قدیمی نمیشود دوست داشتنمانتو آبروی منیدارای منمن به عشق تو معروفمعشق قدیمی عشق همیشگیهزار و پنجاه و یک شب به قلم علی ضیا
شبهای اندیشه باران شهریور - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
خاموش باش مرغک دریایی بگذار در سکوت بماند شب بمیرد شب بگذار در سکوت سرآید شب #احمد_شاملو
یا این جنون هنوز سزاوار سنگ نیست - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست بشتان زان که عرصه امید تنگ نیست طفلان شهر بی خبرند از جنون ما ی
با خویشتن خویش - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
می گفت : همه چی رو نگو...هر چی بگی ،بیرون میاد میره تو هوا تا یه روزی یه جا سبز شه!چیزی که نمی دونی رو نگوچیزی که نمی خوای بشه رو نگوچیزی که خوش نیست رو نگوچیزی که میشه بدبختی کسی رو نگوحرف های خوب ب
فارما پرررر :) - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 13:24
و بلاخرررره بعده 4،5 ترم، قسمت شد این قارماکولوژی رو برداریم و بعده کلی سختی واسه هماهنگ کردن تایم خالی 81 نفر، نهایتا امروز امتحانشم دادیم و تقریبا ترکوندیممممم ^____^ از امروز وارد چرخه ی دوم ترم ده
فراموشی به هر جان کندنی... - تاریخ: 1397/2/18 ساعت: 17:48
و باز درس پس دادم به زندگی...اقاجانانتظار، نان نمیشودوقتی نمیخواهد یعنی نمی خواهد
بوی عید میاد - تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 15:00
اسفند میتواند حائل خوبی باشد میان فرسودگی و جان گرفتن..!آخر میدانی؛اسفند ته تغاری همه ی ماه هاست،از زندگی سیر هم که باشی اسفند تو را به تکاپو می اندازد،زندگی ات را نونوار می کند،حال و هوای دلت را آب و جارو می کند و برای شروع قصه ای نو،آماده ترت میکند.از اسفند بیمی نداشته باش چون حداقل برای چند روزی ...
مامان روزت مبارک - تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 15:00
زیبای من رفیق همیشه ی روزگارم فخر لحظه های منی الهی که تن ات سالم و عمرت طولانی و حال دلت خوب ترین روزت مبارک عشق من
اخرین جمعه سال - تاریخ: 1396/12/27 ساعت: 15:00
دیدار توگر صبح ابد هم دهدم دستمن سرخوشم از لذت این چشم به راهی...پی نوشتاخرین جمعه سال رو درحال سپری کردنیم.کل کار دارم.تر و تمیز کردن اتاق از یور، عصر مهمونی سمانه، فردا و پس فردا رو مریض دارم باید برم اندو، بلافاصله بعدشم که سفر ایشالا، پوستر اکسیدا و پروپوزال 3 صفحه ای و امتحانای ورود و خروج هم ک...
حکمتت عجیب چیزیست - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:11
اگه قیمتش حتی یه تار موی بابا بود خدایا شکرت ...
Emil - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:11
مرگباز هم تکراری ترین اتفاقی که کمترین تاثیرش مشوش کردن مونهنتونستم ننویسمنتونستم نبینم و حواسمو پرت کنمامیل جوانبا هزاران ارزوالان تو اسموناست...چقدر عجیب... نمیدونم خوش بحالش که خلاص شد از غم و سختی هایی که تو مسیرش بوده یا ای وای به تمام قشنگی هایی که میتونست بچشه ولی فرصتش تمام شد...چقدر عجیب......
سرپا میمونم تا تو پیشمی - تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 21:11
الهی شکر که امتحانات ترم 8 هم ختم بخیر شد و دیروز انتخاب واحد کردم و شدم سال پنجمی.خوشحال و شاکرم که درمیانه ی اصلی ترین ارزوی روزای نوجوونی ام، دارم غلط میزنم.خدایا همین که میخوام لب باز کنم به درخواست هایی که یه بوی نم گرفته ی گلایه ای هم به خودشون گرفتن، تصمیم میگیرم به رسم ادب با ستایش و شکرگزار...
ساقرم شکسته - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 15:15
دنیا خیلی تنگ نظره که بذاره با اسودگی به عشق برسیو خیلی کوتاهه که ارزش غصه های ناتمام گذشته و دلهره ی نرسیدن دستت به ارزوهای آتی رو داشته باشه میشه هر اون چیزی که قراره بشه فقط زندگی کن...
هربار که مردی مرا رها میکند زیباتر میشوم - تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 15:15
به کسی ندارم الفت ز جهانیان مگر تو اگرم توهم برانی سر بی کسی سلامت #سعدی پی نوشت باز من مانده ام و تو حضرت هزار و پانزده شب تلخند میزنم؛ موهایم را بباف...

برچسب‌های مرتبط

من از تمام توهمین | من از تمام شهر بیزارم | من از تمام دنیا | من از تمام دنیا فقط | من تمامی مردگان بودم | من تمام هستی ام را | من تمام شدم | من تمام هستیم را در نبرد | من تمام شعرهایم را | من تموم قصه هام قصه توست