باز هم تکراری ترین اتفاقی که کمترین تاثیرش مشوش کردن مونه
نتونستم ننویسم
نتونستم نبینم و حواسمو پرت کنم
امیل جوان
با هزاران ارزو
الان تو اسموناست...
چقدر عجیب... نمیدونم خوش بحالش که خلاص شد از غم و سختی هایی که تو مسیرش بوده یا ای وای به تمام قشنگی هایی که میتونست بچشه ولی فرصتش تمام شد...
چقدر عجیب... که نه موقع به دنیا اومدن مون اختیار و انتخابی داریم و نه موقع مرگ مون !
تنها انتخاب مون، عکس العمل هاییه که تو سیستم زندگی میتونیم از خودمون نشون بدیم.سیستمی که برای درصد غیر قابل اجحافی ازش، باز هم هیچ انتخاب و اختیاری نداریم...!
ولی خدایا، این سیستم گریزناپذیر زندگی، مدبری چون تو در دلش داره که با بی جواب موندن تمام اشفتگی هامون میشه که با منطق نصفه و نیمه مون دلخوش کنیم به تویی که پاسخ همه نقص ها و ندونسته هایی
با همه این اوصاف
نمیشه حال دل رو ندید و نفهمید.شام امشب، شام رفتن تو بود امیل عزیز
عمیقا غمگینیم و متاثر
امید که اروم بخوابی...
هستم برای همیشه...ما را در سایت هستم برای همیشه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73