سلام و صد سلام از ساعت 8:55 دقیقه مرکز بهداشت، محل کارم!
که گاهی اونقدر خوش میگذره که گذر روزها و حتی ماه ها از دستم در میره و گاهی اونقدر مضخرف و فرساینده میگذره که از ساعت 7:30 صبح که ورود میزنیم تقریبا 12 سال طول میکشه تا ساعت 2:15 بشه و خروج بزنیم !
خوبیش اینه که میگذره ! سخت یا آسون، همچنان میگذره !
و من امروز واسه اولین بار روزهای باقی مانده مو شمردم :)
123 روز تا روز پایانی درج شده در حکم ! ولی با احتساب مرخصی های عزیزدلم، تقریبا 95،96 روز دیگه خلاص میشم :))
این عجله واسه تموم شدن هر چیزی از عادت های بد منه! چرا که ته اش هیچی نیست و من میمونم و حضرت رزیدنتی! ولی تا حدی بسیار زیادی نفس خواهم کشید واقعا ! مخصوصا که الان آذرماهه و 6 صبح بیدار شدن و منتظر آقای راننده موندن (با اینکه هنوز برف و بورانی نشده و میشه با ماشین رفت ولی بعد از تصادف زحمت ما رو دوش سرویسه) طوریه که انگار ساعت 2 شبه و میخوای با مینی بوس قرمز گلی بصورت شب رو بری سفر !! و اینکه با دهن باز و گردن کج و کمر خشک شده چطور تو مسیری 50 دقیقه ای (درحالیکه اتومبیل سواری 25 دقیقه ای میاد) میخوابیم و با چه حال زار و نزاری اون ور جاده پیاده میشیم و میایم این سمت و ورود میزنیم و وارد اتاق تاریک و بوگندومون میشیم، بماند !!
حالا شما تصور کن تو اون حالت که چشات یکی در میون بسته میشه و خمیازه پشت خمیازه، چنتا مریض در میزنن که ببخشید از نصف شب اومدیم نشستیم به انتظار تو !
ولی خوشحالم
خداییش خیلی خوشحالم چرا که تو هر کار و شرایط دیگه ای غیر از اینجا بودم، هیچ وقت این چیزا رو تجربه نمیکردم! شناخت آدما و همکارا ، جو اداری و کارمندی، برخورد با دهاتی هایی که اغلب شون خیلی مهربون و دل گنده و صادق ان و ....
خدایا مرسی که پیشمی
و به من فرصت تجربه دادی :*********
هستم برای همیشه...ما را در سایت هستم برای همیشه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 102