روزگار غریب! - تاریخ: 1405/5/28 ساعت: 9:08
هستم برای همیشه روزگار غریب ! برنامه ریزی همیشه پاسخگو نیست...برگشت من از تعطیلاتت بین دو ترم و برنامه ریزی برای همراهی برادر و کنسل شدن آن ! و همراهی غیر برنامه ریزی شده ی مادر و دوباره همراهی برادر ! که اینها اتفاقات مثبت و خوب این قسمت بود؛عصر دوشنبه ای که با مادر و برادر برای شفای مریم دخیل بستی...
روزگار غریب ! - تاریخ: 1404/9/9 ساعت: 17:48
برنامه ریزی همیشه پاسخگو نیست...برگشت من از تعطیلاتت بین دو ترم و برنامه ریزی برای همراهی برادر و کنسل شدن آن ! و همراهی غیر برنامه ریزی شده ی مادر و دوباره همراهی برادر ! که اینها اتفاقات مثبت و خوب این قسمت بود؛عصر دوشنبه ای که با مادر و برادر برای شفای مریم دخیل بستیم در حرم آقا و چقدر حالمون خوب...
و افوض امری الی الله - تاریخ: 1403/5/11 ساعت: 19:40
من ذره امکه خانه ی خورشید خویش رااز هیچ کسبه جز توتقاضا نمی کنم...#غلامرضا_شکوهیپی نوشت:10 دی ماه سال پیش، تفالی زدم به حضرت حافظ بر سر مزارش ! که برای بار اول زیارت می کردم...خوب آمد.. خدایا...خودت خوب مقدر کن :**** Adblock test (Why?)
قلب شما کجاست ؟ - تاریخ: 1403/5/2 ساعت: 11:28
و از زمانی که بشر توانست بنویسد و ثبت تاریخ کند، خاطراتش را نگاشت.این برهه از زمان نیز در دستان ماست که لحظات روزگار خود را به بیان و زبان ساده و صمیمی خود نگاه داریم.باشد که در روزگارانی بخوانند و لبخند بزنند...Adblock test (Why?)
حالا بعد از دوسال و چند ماه - تاریخ: 1403/1/17 ساعت: 15:47
سلامروم نمیشه حتی سلام علیک درست و حسابی بکنمچقدر عجیبه که وبلاگ نویسی که روزگاری بزرگترین و تنهاترین تفریح من بود حالا بدل شده به صندوقچه ای بسته کنج زیرزمین ولی هنوز دلنشینهنوز عزیزهنوز گرامییادمه چندتا نوشته داشتم که ثبت موقتش کرده بودم ولی ظاهرا پریده و این فاصله ی دوسال و خرده ای پیش اومده...چی...
تاسوعایی عجیب - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:21
تاسوعای امسالبه تاریخ 27 مرداد سال 1400چقدر عجیب بود و متفاوت !شبیه هیچ کدام از تاسوعاهای زندگی ام نبوده و نیستامسال آقاجان نبود که بعد از حلواپزون خونه ی خاله جان بریم مغازه اش.که از دیدن من مثل همیشه ذوق کنه و چشماش برق بزنه و بگه " بیا شله زرد بخور" ! جمع شیم تو مغازه و از پشت شیشه به تعزیه خوانی...
مرگ بدل به زندگی - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:21
چهارشنبهساعت 13 و حدود 50 دقیقه ی ظهرشاید اخرین لحظات زندگی من بودهیچ وقت مرگ رو تا این حد نزدیک ندیده بودم...اگرجه اگر اتفاق میافتاد شاید تا این حد ترس و اضطراب نداشتو نزدیکی هاش، اصلا خوب نبود...خدایا مرسی که فرصت دادیمرسی که آزمون دشواری رو به خانواده و عزیزانم تحمیل نکردی و زیر سیبیلی نجات مون د...
اینجا، طرح، 123 روز تا پایان - تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 2:21
سلام و صد سلام از ساعت 8:55 دقیقه مرکز بهداشت، محل کارم!که گاهی اونقدر خوش میگذره که گذر روزها و حتی ماه ها از دستم در میره و گاهی اونقدر مضخرف و فرساینده میگذره که از ساعت 7:30 صبح که ورود میزنیم تقریبا 12 سال طول میکشه تا ساعت 2:15 بشه و خروج بزنیم !خوبیش اینه که میگذره ! سخت یا آسون، همچنان میگذر...
نخستین روز از 21 ماه و 18 روز - تاریخ: 1399/7/19 ساعت: 18:56
الهیبنده با حکم ازل چو برآید وآنچه ندارد چه باید،جهد بنده چیست؟کار خواست تو دارد،بنده به جهد خویش نجات خویش کی تواند ؟...#خواجه_عبدالله_انصارىپی نوشت:سلام بر طرح :)الهی هرچه خیره *___________* Let's block ads! (Why?)
روزهای آخر 26 سالگی - تاریخ: 1399/7/19 ساعت: 18:56
این روزهاکلمات عجب جادویی دارند !وقتی بودن و داشتن چیزی  ( هر چیزی ) را احساس می کنی و نیست و نمیشود؛ تازه ماجرا شروع می شود...اینکه "دوستت دارم" را بشنوی تا اینکه خیال کنی فلانی دوستت دارد، زمین
و دوباره... شهریور - تاریخ: 1399/7/19 ساعت: 18:56
30 مرداد- صبح: اولین تولد بنده توسط عزیز جان، رفیق دل، مهربونی که دم در مرکز بهداشت ساعت 7:30 صبح سورپرایزمون کرد، برگزار شد :* 30 مرداد- عصر:  دومین تولد بنده توسط دوستان و منشی های عزیز مط
اخرین سال قرن - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 10:16
خدای ماتمام پناه ماتو را قسم به گندم زار و بوی نانتموم کن غصه هارو و بیار شادی و حال خوب رو، خدایا مردمم خسته ان از این همه سختی... میدونم که همیشه جای شکرش باقیه؛ پس هزار و یک بار شکر برای همه رنجش ها ولی خدایا تموم شه لطفا... این کرونای لعنتی و همه سختیایی که لبخند رو لبامونو دزدیدن... خدایا اخرین...
خاله پروین جان - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 10:16
" غریبانه با غم نشستن سزاست..."بعد یه دوران سختی از بیماری و در بهبوهه ی کروناامروز صبح، چشماتو بستی تا ابد...و چقدر غریبانه رفتی...در روزگاری که هرگونه مراسم خ
طاهر آقا... - تاریخ: 1399/2/2 ساعت: 10:16
هنوز تو شوکم !کی فکرشو میکرد خدایا ! انقد زود بیام و پست تسلیت دیگه ای بذارم و اون تسلیت مربوط بشه به طاهر آقا...ای خدااگه بخوام نسبت خانوادگی مونو بگم شاید تو روابط امروزی، فردی از اقوام درجه یک ام ر
خدای ابر و ابریشم - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 1:28
به غیر دوست که نازش به عالمی ارزد نیاز پیش کسی گر برم، گناه کنم برف میبارید، به شکل ذره هایی ریز و آرام. داخ
پایان نامه جان - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 1:28
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد و در این ساعت و لحظه ی میمون و مبارک (نخستین دق
سه ساعت قبل از دفاع ! - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 1:28
اگه عمیق فکر کنم و دقیق؛فقط میتونم بگم باورم نمیشه!6 سال گذشت و من امرزو دارم از پایان نامه ام دفاع میکنم و قدم آخر رو در این دانشگاه برمیدارم...چه میشه گفت ؟!سرشارم از هیجان و خوشحالی، به علاوه اندکی اضطراب و آشفتگی، به علاوه اندکی بغض و دلتنگی...خدایا شکرهمین
شب آرزوها - تاریخ: 1398/12/21 ساعت: 1:28
خدایاآرزوی ویژه ی لیله الرغائب امسالم، حال دل مردممهدر کنار تمام سختی های معیشتی و مشکلات روزافزون، در کنار بلایای زمینی و آسمونی سیل و زلزله و ...؛ کرونا ویروس تبدیل به نگرانی و دلهره ی روزای آخر سال
جشن فارغ التحصیلی - تاریخ: 1398/10/17 ساعت: 1:06
امروز13 دی ماه 98قرار بود جشنی که دو ماه براش زحمت کشیدم و کشیدیم، به بهترین وجه ممکن برگزار بشههمه چی اکی بود : موسیقی، کلیپ هامون، لوح و تندیسا، اجرا، متنی از خاطرات مون که قرار بود خودم اجراش کنم، میوه و شیرینی و فینگرفودها و و و ...اما...نشد که بشهکنسل شد !!واقعا بعضی اتفاق هارو هرچقدر هم براش ب...
یلدای 98 - تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:38
خوشبختی به دست آوردن نداشته هامون نیست بلکه در اینه از داشته هامون لذت ببریم و حالمون خوب باشه :)یلدای امسال هم کنار خانواده ی عزیز تر از جان گذشت، درحالیکه من 25 سال و 4 ماه از عمرم میگذره و ترم آخر

برچسب‌های مرتبط

من از تمام توهمین | من از تمام شهر بیزارم | من از تمام دنیا | من از تمام دنیا فقط | من تمامی مردگان بودم | من تمام هستی ام را | من تمام شدم | من تمام هستیم را در نبرد | من تمام شعرهایم را | من تموم قصه هام قصه توست