و یک داغ دیگه در روزای اخر تابستون 98
دایی جان یحیی
بزرگ مردی شریف و بسیار متشخص؛ استادی جنتلمن و اصیل و انسانی اخلاق مدار و بسیار محترم
مردی که شاگردان و دانشجویان بسیاری تربیت کرد و قدم های پر رنگی برای علم و فرهنگ این شهر برداشت
روحتون قرین رحمت پروردگار
شما علاوه بر همه خوبی ها و بزرگی هایی که داشتین، رفیق ترین رفیق خواهرتون ( مامان جون من) بودین.هرچی خاطره از کودکی هاش گرفته تا جوونی هاش و حتی این اواخر، یک سرش متصل میشه به شما و من بیشتر از کلامش، مجذوب چشمای مامان جونم میشم که وقتی از شما حرف میزنه، نگاهش برق میزنه از شدت عشق !
از اون عشقای کمیاب خواهر برادری که هر خواهر و برادری توفیق تجربه شو ندارن !!
خدا صبر بده به هممون، به مامان جون، به همسر و فرزندای خوب تون
خوشحالم که رنج بیماری این چند سال اخیر رو دیگه نمیچشین و جاتون پیش خدا و کنار پدر و مادرتون امنه...
امیدوارم خوشی برگرده به دلامون و حال همه کسایی که امروز تو مسجد و مراسم تون از شدت غصه، میسوختن و اشک میریختن، شادترین بشه؛ انشالله...
فوت به تاریخ : 98.6.27
هستم برای همیشه...
ما را در سایت هستم برای همیشه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 62