به قول رامبد جوان
شادی امشب رو زیر نور ماه بامداد 16 ام شهریور تقدیم میکنم به :
ادمای تقریبا نزدیک زندگی که جوون بودن، عاشق شدن، همه جوره خواستن اما نرسیدن...
حالا 40، 50 سال از اون روزهاشون میگذره ولی با هر فلش بکی به گذشته؛ صدا و نگاه شون طعم بغض و خستگی مبهمی رو میده که تو همه این سالها به دوش کشیدن...
سکوت و ارامش امشب تقدیم میشود به س.ح که زیباترین و ناب ترین احساس رو چشید و قول داد به تا ابد کنارش بودن اما عشق و احترام به مادر بست دست و پای عاشقش رو و به قول فیلم "نهنگ عنبر"، "مرگ بر امریکا" که فراق شون رو ابدی کرد...
خلوت و زیبایی های پنهان امشب تقدیم میشود به م.ح و معشوقه اش "ش" که در این فقره فراق هم پای فرنگ درمیان بوده :)) که بعد از جدایی شون هنوز به یاد هم نفس میکشیدن و به رسم روزهای ان زمان یاد میکردن از هم...چقدر بغض کردم وقتی خاطره ی بامزه شونو شنیدم
که "ش" در برنامه ی اهنگ های درخواستنی رادیو امریکا درخواست اهنگی از خواننده محبوب م.ح (داریوش) رو داده و از ان سر دنیا تقدیمش کرده به کسی که برای همیشه صیغه ی فراق شون خوانده شده بود...
عشق
مثل همیشه زیبا، باشکوه، در تجربه همگان بی همتا و قابل ستایش
از ازل تا ابد در هر لحظه ای از دوران در هزاااران هزاااار از قلب ها و مغزها، ایجاد میشه، تسخیر میکنه ، ویران میکنه و همین طور رازالود و باشکوه باقی میمونه...
تا کی خدایا ؟!
بنده هات دیگه دارن از پا درمیان...
هستم برای همیشه...